گل پسرچهارم دبستانی
آموزشی 
قالب وبلاگ
قواعد تجوید قرآن خاتمه درباره مخارج حروف
 خاتمه درباره مخارج حروف بطور كلي حروف را از مخرج تلفظ به چهار دسته تقسيم نموده اند : ۱- حروف حلقي كه از داخل حلق گفته مي شوند و عبارتند از ( ه ء ع غ ح خ )  2- حروف فمي كه از داخل دهان گفته مي شوندوعبارتند از ( ت ث ج د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ  ق ك ل ن ي )  3- حروف شفي كه لبها در تلفظ آنها دخالت دارند و آنها عبارتند از ( و ف ب م )  4- حروف خيشوم كه از بيني و فضاي دهان ادا مي شوند و عبارتند از نون و ميم ساكنه .  تذكر براي تلفظ صحيح هر حرف و شناختن مخرج آن مي توان همزه مفتوحي بر سر آن حرف در حالي كه ساكن باشد در آورد و تلفظ نمود مانند اَخ اَغ اَز اَل     لب دندان دهان حلق ب ف م و ث ا ذ ج ص ك ل ض ز س ت د ر ش ن ي ط ظ ق خ غ ح ع ء ه رموز غیر وقف قسمت دوم – رموز مختلف ديگر كه مربوط به وقف نيست 1-    (بم ) و ( ب م ) در مورد قلب به ميم مي باشد 2-( ن ) علامت اظهار نون مي باشد  3- ( ّ ) رمز ادغام در يرملون مي باشد و اين تشديد روي حرف اول كلمه وقتي صحيح و مجاز است كه روي نون  قبل از آن علامت سكون گذاشته نشده باشد مانند يَكُن لَّهُ  4- ( ف ) بمعني اخفاء مي باشد كه توضيح اين موارد در قاعده دهم گفته شد. تذكر :(ع) بمعني ركوع مي باشد كه چون از زمان خليفه دوم در بين عامّه معمول شده كه ماه مبارك رمضان هر شب يكصد ركعت نماز نافله (تراويح) به  جماعت بخوانند ( كه البته نماز نافله را به جماعت خواندن  ازنظر شيعه بدعت است ) قرآن را به هزار قسمت تقسيم نموده و پس از قرائت حمد در هر ركعت 1000/1 قرآن را خوانده و به ركوع مي روند كه با هزار ركعت نماز تمام  قرآن نيز خوانده شده باشد و مبناي تقسيم براي هر قسمت ، تمام شدن داستان و ياقضيه و يا حكمي بوده است كه گاهي كمتر از ده آيه و گاهي بيشتر از ده آيه مي باشد . و براي همين منظور در بعضي قرآنها در اول هر سوره تعدادركوع هاي آن را ذكر نموده اند.پس اينكه بعضي ها ( ع ) رامخفف عشر بمعني ده آيه گرفته اند و مي گويند كه چون در قرآن شماره گذاري نبوده وپس از هر ده آيه ( ع) مي گذاشته اند صحيح بنظر نمي رسد.   رمزهاي وقف بنا بر وقف هاي مذكور رموزي كه در آخر بعضي كلمات در  قرآن گذاشته شده بدين قرار است 1-( م ) بمعني وقف لازم كه اگر وقف نشود موجب فسادمعني  مي شود مانند آخر آيه هفتم از سوره حشر وَاتَّقُواالَّلَه اِنَّ اللّهَ  شَدِيدُ العِقاِب م(7 ) لِلفُقَراءِالمُهاجِرِينَ اَلَّذِيَن اُخرِجوا مِن دِيارِهِم  2- ( ط ) = وقف مطلق كه وقف بر آن خوب است نزد همه قراء و در موارد وقف تام مي باشدوتفاوتش با رمز قبلي آنست كه اگر وقف هم نشود در معني فسادي پديد نمي آيد 3- ( ج) = وقف جايز كه وقف بر آن بهتر است 4- (ز) = وقف مُجّوَّز كه وقف نكردن بهتر است 5- (ص) = وقف مُرَخَّص در موردي است كه آيه طولاني باشد و نفس براي تلاوت تا آخر آيه و يا محل مجاز وقف نرسد به كلمه اي كه (ص) روي آن گذاشته شده مي توان وقف نمود كه اگر بتوان وقف ننمود بهتر است البته اين غير از وقف اضطراري است 6- (لا) = وقف جايز نيست كه اگر وقف شود معني فاسد مي شود و در مورد وقف قبيح مي باشد تذكر : علاوه بر شش رمز ياد شده كه رموز (سَجاوَندي ) نام دارد رموز ديگري هم هست كه يادآور مي شويم 7- (ك) = كذلك ( همچنين ) يعني هر حكمي كه براي كلمه قبلي از رموز وقف بوده براي اين كلمه نيز هست  8- (قف)= م 9- (قلي) = وقف اولي و بهتر مي باشد = ج 10- (قفه) 11- ( س) 12- (سكته) هر سه بمعني آنكه اندك توقفي بايد كرد بدون قطع نفس كه اگر نفس قطع شود بايد بلافاصله جمله بعدي خوانده شود و يا از قبل اعاده گردد. 13- (ق)  قيل يعني بنظر بعضي قراء بايد وقف شودواتفاقي نيست  14- (قلا) بنظر بعضي از قراء نبايد وقف شود 15- (صل)  وصل كن يعني نبايد وقف شود= لا 16- ( جه) يعني وجهي براي وقف نيست پس بايد به وصل خواند  17- (صلي) الوصل اولي = ز  18- ( معا) (سه نقطه                سه نقطه ) مُعانِقَة و معني آن اين است كه اگر در اولي وقف شود در دومي نبايد وقف كرد مانند ذلِكَ الكتابُ لَارَيب سه نقطه فِيهِ  سه نقطه هُدَي لِّلمُتَّقِينَ كه اگر بعد از لَارَيبَ وقف شود بعد از فِيهِ ديگر نبايد وقف نمود. بخش چهارم – رمزها رمزها   قسمت اول :  وقف يعني باز ايستادن از قرائت بخاطر نفس كشيدن وغيره . حكم وقفي در آخر كلمه بستگي به ارتباط لفظي و معنوي با كلمه بعدي دارد كه يكي از چهار حالت را پيدا مي كند: 1- اينكه هيچگونه ارتباطي با كلمه بعدي نداشته باشد كه  ( وقف تام ) ناميده مي شود مانند اِياكَ نَعبُدُ وَ اِيَّاكَ نَستَعين 2-اينكه تنها ارتباط معنوي داشته باشد ( وقف كافي) مانند وَ مِما رَزَقنا هُم يُنفِقُونَ- با – وَالَّذِينَ يُومِنُونَ 3- اينكه فقط ارتباط لفظي داشته باشد( وقف حسن ) مانند اَلحَمدُلِلّهِ – با – رَبّ العالَمِينَ كه در اين سه صورت وقف صحيح است. 4- اينكه هم ارتباط لفظي و هم معنوي داشته باشد كه در اين صورت ( وقف قبيح ) است مانند وَالَّذِيَن- با – يُومِنوُن تذكر: اگر هنگام تلاوت قرآن نفس كافي نبود كه جمله را به آخر يا محلي كه وقف بر آن صحيح باشد برساند وقف نمود ( وقف اضطراري ) ناميده مي شود كه پس از تجديد نفس آن جمله يا كلمه اي كه بر آن وقف شده بايد تكرار نمود مانند  وقف اضطراري و ( هُمِ) وَ بِالاخِرَة هُم يُوقِنُوَن. + 4-اِخفاء   اِخفاء يعني تلفظ حرف ساكن بدون تشديد با غُنِه بطوريكه نه اظهار  باشد و نه ادغام و بصورت ملايم و خفيه گفته شود و اين در جائي است كه تنوين يا نون ساكن به يكي از پانزده حرف باقي ( ج ت  ث ذ د ز س ش ص ض ط ظ ف ق ك ) در يك كلمه و يا در دو كلمه برخورد نمايد مانند اَنجَيناهَُ  كُنتُم  اُنثي مُنذِر   تَنزِيل  مِن سوء  غَفورٌ شَكُور  اِنَّ صَلوتَهُم  مَن ضَلَّ  مُقَنَطَرة   يَنظُرُونَ  فَانفَلَقَ  فَانقَلبُوا  مُنكَر كِتابٌ كَرِيم:      تنوين و نون ساكنه حكمش بدان اي هوشيار     كز حكم آن زينت بود اندر كلام كردگار   دريرملون ادغام كن درحرف حلق اظهار كن   در نزد (با) قلب به ميم در ما بقي اخفا بيار   3-اِقلاب   اِقلاب   يعني قلب نون ساكن به ميم در برخورد به حرف ( ب ) خواه در يك كلمه خواه دردو كلمه باشد مانند يُنبِتُ  ان بُورِكَ   سَميعٌ بَصِيرٌ  كه خوانده مي شود يُمبِتُ  اَمبورِكَ    سَمِيعُمبَصِيرٌ. 2-اِظهار   اِظهار   ( تلفظ حرف ازمخرج صحيح خودش غُنّه )هرگاه تنوين يا نون  ساكنه برخورد كند به يكي از شش حرف حلق ( ء ه ع غ ح خ ) خواه در يك كلمه و يا در دو كلمه باشد نون ساكن آشكارا گفته مي شود مانند يَنأََونَ  يَنهَونَ  يَنعِقُ  يَنحِتوَن  فَسَينفِضُون    وَالمُنَخفِقةُ – مِن اَحدٍ  اِن هُوَ  مِن عِلمٍ  مِن حَسَنَةٍ  مِن غِلٍ مِن خَيرٍ – رَسُولٍ اَمين  جُرُفٍ هارٍ  سَميعٌ عَليم  عَلِيمٌ حَكِيمٌ  عَزِيزٌ غَفُورٌ  قَومٌ خَصِمُونَ. 1-ادغام ادغام   هر گاه نون ساكنه يا تنوين به يكي از شش حرف ( ي رم ل و ن ) برخورد كند ادغام مي شوديعني نون ساكنه ازجنس حرف يرملون شده و بجاي نون ساكن آن حرف دوبار يا بشدت تلفظ مي شودمانند مَن يَشَاءُ كه خوانده مي شود مَيََّشاءُ و مِن رَبّهِم = مِرَّبِهّم . مِن° مَا – مِمّا . يَكُن° لَهُ = يَكلّهُ و مُحَمَّدٍ وَالِه = مُحَمَّدِوَّالِه و شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ = شَجَرَةِ مُّبارَكَةٍ  .مِن° نُورِ= مِنُّورِ  بايد دانست كه ادغام در مورد دو حرف ( ر – ل ) ازحروف يرملون را ادغام كامل ( بدون غُنِة) گويند مانند يُبَيّن لَنا .هُديً لِلمُتَّقِينَ.  مِن رَبِهّم.  غَفُوٌر رَحِيم. ودر مورد چهار حرف ديگر (ينمو) ادغام را ناقص (باغُنة) گويند مانند اِن يَّقُولُوا  اَن نَقولَ هُديَ مِّن رّبِهِم   هُديَ وَرَحمَةً . تذكر اگر نون ساكنه و حرف يرملون در يك كلمه باشد ادغام نيست و لازم است نون اظهار شود مانند دُنيا  قِنوان  صِنوان   بُنيان قاعده 10 نون ساكن يا تنوين در آخر كلمات ( كه در تلفظ نون ساكن مي شود در برخورد با هر يك از 28 حرف عربي يكي از چهار حالت را پيدا مي كند.   ادغام -اظهار- اقلاب -اخفاء   قاعده 9 التقاء ساكنين ( برخورد دو ساكن ) هرگاه دو كلمه مربوط به هم با هم خوانده شود و آخرين حرف از كلمه اول و آغاز كلمه دوم ساكن باشدبراي آنكه بتوان ساكن دوم را تلفظ نمود مي بايست سكون اول را بدل به كسره نمود مانند قَالَتِ اَلمَلٰئِكَةِ كه وقتي خواستيم اين دو كلمه را با هم بخوانيم همزه اَلمَلٰئكَةِ كه همزه وصل است خوانده نشده و در نتيجه ( ت° - ل° ) بهم رسيده و براي اينكه بتوان دومي را تلفظ كرد اولي را مكسور مي كنيم و مي خوانيم قَالَتِ المَلٰئِكَةِ و مثل قُل هُوَ الّلَهُ اَحَدٌ اَللّهُ الصَّمَدُ كه خوانده مي شود اَحَدُنِ اللّهُ الصَّمَدُ و عَادٌاَلمُرسَلِينَ كه خوانده مي شود عادُنِ المُرسَلِين و تنوين آخر كلمه كه در تلفظ نون ساكن مي باشد برخورد به حرف ساكن پس از خود نموده و بخاطر آنكه بتوان حرف  ساكن دوم را تلفظ نمود نون حاصل از تنوين را مكسور مي نمائيم و براي توجه خواننده در چنين مواردي در بعضي قرآن ها ( نِ) كوچكي زير تنوين گذاشته شده مگر در دومورد 1- كلمه ( مِن° ) كه در برخورد به ساكن از فتحه استفاده مي شود مانند مِنَ الّذِيَن ۲- ضمير( هُم° ) كه از ضمه استفاده مي شود مانند هُمُ الَّذِيَن .   د قاعده 8 وقف    يعني در آخر كلمه مكث كردن .هر گاه در آخر كلمه يكي از صداهاي كوتاه يا سكون يا تنوين جرّ و رفع  َ  ِ  ُ  ° ٍ  ٌ  باشد در حالت وقف ساكن خوانده مي شود و اگر تنوين نصب باشد به صداي ( ٰا ) خوانده مي شود كتاباً – كتابٰا مگر آنكه حرف آخر كلمه ( ة ) باشد كه با هر صدا و علامتي ( ه ) هاء ساكن خوانده مي شود مانند فاطمةًً  فاطمه° و همچنين اگر در آخر كلمه يكي از صداهاي كشيده باشد در حالت وقف به همان صداي كشيده خوانده مي شود اَنزَلنَا لَفي امَنُوا زِلزالَها قَومِي قَالُوا . قاعده 7 اشباع   اشباع از ماده شبع ( سير شدن و سير كردن) ضمير ( ه - ﻪ ) كه به آخر كلمه اضافه مي شود اگر قبل از آن صداي فتحه يا ضمه باشد ( هُو) خوانده مي شود واگر قبل ازآن صداي كسره باشد ( هي ) خوانده مي شود مانند رَسُولَهُ (رَسُولَهُو ) رَسُولِهِ ( رَسُولِهي ) و چنانچه پس از ضمير ساكن يا تشديد باشد به همان صداي كوتاه خوانده مي شود مانند رَسُولَهُ الاُمِي رَسُولِهِ الَّذِي و همچنين اگر حرف قبل از ضمير ساكن و يا صداي كشيده  ٰا  اي   اُو داشته باشد ضمير به همان صداي كوتاه خوانده مي شودمانند مِنهُ عَلَيهِ اَنزَلناهُ فِيهِ اَلقُوُه و براي آنكه در قرائت موارد اشباع مشخص باشد ضمه روي ضمير را به اين شكل مي نويسند و   و در مواردي كه نبايد اشباع شود ضمه را طبق معمول مي نويسند. قاعده 6 هر گاه پس از (اَل) يكي از چهارده حرف شمسي قرار گرفته  باشد ( ل ) خوانده نشده و بجاي سكون آن تشديد روي حرف شمسي گذاشته و بطورمشدد تلفظ مي گردد زيرا ( ل )همجنس با حرف شمسي فرض و ادغام شده البته ( ل ) هم نوشته مي شود تا فرق باشد بين جائيكه دوحرف ادغام شده واقعا همجنس بوده و جائيكه فرض همجنسي شده باشدمانند اَلصَّلَوه كه ( ل ) اَل از جنس صاد فرض و ادغام شده اينك علت خوانده نشدن حروف والي در جمله لاتؤتُواالسفَهَاءَ و جمله هاي ديگر بررسي شود. قاعده 5 گاهي همزه يكي از حروف ( واي ) را براي خود پايه قرار مي دهد كه در اينصورت تنها همزه خوانده مي شود و اين حروف خوانده نمي شود و صداي قبل از خود را هم نمي كشند . توضيح آنكه اگر حركت حرف قبل از همزه فتحه باشد پايه همزه الف مي باشد مانند مَأوَي تَأكُلُونَ و اگر ضمه باشد پايه همزه واو است مؤَذِّن مؤمِن و اگر كسره باشد پايه همزه ( ﯾ   – ي ) است شِئتَ قُرِئَ و هر گاه همزه قبل از واو جمع يا واو حرف اصلي كلمه قرار گرفته باشدبصداي كشيده خوانده مي شودمانند جَاءُوا يَــءودُهُ و در اين صورت نوشتن همزه روي واو غلط است چرا كه لازم مي آيد واو هم پايه همزه باشد و هم كشنده صدا و استفاده به دو منظور از يك حرف غلط است واگر براي پايه همزه يك واو و براي كشيدن صدا نيز واو ديگر نوشته شود جمع دو واو غلط است و اگر همزه روي دندانه ( ي ) نوشته شود چون حركت كسره در كار نيست آن هم غلط است مانند رؤس رؤوس رئوس رءوس ، جاؤا جاؤوا جائوا جاءوا قاعده 4 هرگاه صداي كشيده ( اُو ) برخورد كند به ( ل ) با هرصدا وعلامتي كه داشته باشد تبديل به صداي كوتاه ضمه مي شود مانند اُولَٰاءِ هٰؤلَٰاءِ اُولٰئِكَ اُولِي اُولُو مگر در كلمه اُوليٰ –  بمعني اول قاعده 3 هر گاه در آخركلمه الفي بي صدا وعلامت بود الف علامت آن  است كه آن كلمه جمع است يا واو آخر آن واو جمع است كه نوشته مي شود ولي هيچ وقت خوانده نمي شود اَنبٰؤا قَالُوا و بهمين جهت اگر واو حرف اصلي كلمه يا پايه همزه باشد نبايد پس از آن الف نوشته شود تا فرق باشد ميان واو جمع و واو  اصلي كلمه مانند ءَاتُوااليَتَامَي و دركلمه هائي مانند عَدُوّ ذُوالعرش نبايد پس از واو الف نوشته شود زيرا واو جزء كلمه است. قاعده2 هرگاه يكي از صداهاي كشيده   ٰا   اي    اُو  برخورد كند به ساكن يا تشديد پس از خود تبديل به صداي كوتاه مي شود و در نتيجه حروف ( واي ) كه براي کشیدن صداي كوتاه آورده شده از كار افتاده و ديگر كمك صدا نمي باشد مانند عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ اَيُّهَا النَّاس - في النّاسِ- فِي السَّمَاءِ و امّا نوشته شدن آن بخاطر موقع فصل (وقف) است كه اگر بخواهيم درآخر چنين كلمه اي وقف مي كنيم و از كلمه بعد جدايش كنيم بايد به همان صداي كشيده كه نشانه آن وجود حرف ( واي ) است وقف نمائيم تا به كلمه و يا صيغه ديگراشتباه نشودمانند عَمِلُوا كه جمع است واگربدون واو نوشته شود به مفرد آن عَمِل اشتباه مي شود . قاعده 1 همزه وصل كه به شكل الف در اول كلمه مي آيد اگر در آغاز سخن قرار گرفت خوانده مي شود ولي اگر وصل به كلمه قبل از خود شد خوانده نمي شود و نوشته شدن آن بخاطر وقتي است كه از كلمه قبل جدا شود چون پس از همزه ساكن مي باشد و ابتدا به ساكن محال است پس همزه به عنوان وسيله تلفظ نگهداري مي شود مانند اَلعِلم – وَالعِلم - الله – والله – اِصبِر- فَاصبِر. در مقابل همزه وصل همزه قطع است كه هيچ وقت ساقط نشده و بايد تلفظ شود مانند اِنَّ – اِذا – اُمُور و همزه صيغه هاي باب افعال. بخش سوم قاعده ها   هر گاه يكي از چهار حرف ( و – ا- ل- ي ) در قرآن بدون صدا و علامت بوده خوانده نمي شود مانند ( لاتُؤتُواالسّفَهَاءَ ) كه از پانزده حرف نوشته شده فقط 8 حرف آن ( ل ت ء ت س ف ه ء ) خوانده مي شود و ( اُولئِكَ عَليُ هُديً) كه ازدوازده حرف نوشته شده فقط 8 حرف آن ( ا ل ء ك ع ل ه د ) خوانده مي شود و حروف والي بدون صدا در آنها خوانده نشده كه  دليل خوانده نشدن وعلت نوشته شدن آنها از قاعده هاي ذيل معلوم  مي گردد : 4- مّد ۴-           مّد      ~   علامت صحيح آن (  ~ ) مي باشد و علامت ( آ  ) در فارسي  بجاي صداي كشيده ( ٰا ) در عربي مي باشد . هرگاه يكي از  سه عامل مد يعني صداهاي كشيده ( ٰا   اي   اُو) برخورد كند  به يكي از سه سبب مد يعني( ء   ْ    ّ )همزه . سكون  تشديد در  اين صورت صدا كشيده ، كشيده تر خوانده مي شود مانند سَاۤءَ  سِيۤءَ سُوۤءَ . حَاۤجَّ تَأمُرُوۤنّي . قۤ = قَافْ . نۤ = نُونْ . سۤ =  سِينْ. تذكر 1- از 28 حرف الفباي عربي (سين شين صاد ضاد عين  غين قاف كاف لام ميم نون واو ) كه فاميلشان در تلفظ سه  حرفي است هرگاه در كلمات مقطّع اوّل بعضي از سوره هاي  قرآن قرار گرفته باشند چون صدا ندارند به فاميل خوانده مي  شوند و در اين صورت عامل مد ( صداي كشيده ) و سبب مد  ( سكون ) پهلوي هم قرار گرفته و در نتيجه مد بوجود مي آيد  مانند (ق ) كه چون صدا ندارد به فاميل تلفظ مي شود (قَاۤف) و  كشيده تر خوانده مي شود (اۤلۤمۤ ) الف – لاۤم – ميۤم . (حمعۤسۤقۤ)  حا – ميۤم – عيۤن – سيۤن – قاۤف. تذكر 2- مد بر سه قسم است 1-      هرگاه عامل و سبب مد در يك كلمه باشد مد لازم يا  متصل گويند مانند مثالهاي فوق   2- هرگاه عامل مد در آخر يك كلمه و سبب مد در اول كلمه  بعد باشد آن را مد مستحب يا منفصل گويند مانند قَالُوا اِنَّ 3- هر گاه عامل مد برخورد كند به سكون وقفي ( سكون حاصل  از وقف كردن كه در اصل حركت بوده ) مد غير لازم است  مانند مّد دوم ولَاالضّاۤلّيۤنْ و علامت مد بدون صدا خوانده نمي  شود و حتماً بايد يكي از صداهاي كشيده با او باشد زيرا  علامت مد صدا نيست بلكه علامت كشيده ترخوانده صداي  كشيده مي باشد و حروف و كلمات را تنها به كمك صدا مي توان خواند   3- تنوين ۳- تنوين  ً  ٍ  ٌ   كه عبارتست از دو صدا در نوشتن و يك صدا و نون ساكن در  تلفظ كه اين نون ساكن عوض صداي دوم است مانند كتابٌ كه  ( ب ) داراي دو ضمه در نوشتن مي باشد و در تلفظ كِتابُنْ ميشود. كه ( ب ) داراي يكصدا مي باشد و عوض صداي ديگر  ( ن ) گفته مي شود. تنوين فقط در آخر اسم مي آيد كه تنوين جر زير حرف و رفع  روي حرف قرار مي گيرد  اما تنوين نصب هميشه روي الفي  كه بعنوان پايه تنوين در آخر كلمه زياد مي شود قرار مي گيردمانند كتاباً مگر در چهار مورد 1-    جائيكه حرف آخر كلمه ( ه  -  ﻪ) باشد مانند تبصرةً 2-    جائيكه حرف آخر كلمه همزه اي باشد كه قبل از آن الف  باشد ماءً . حياءً ( و چنانچه قبل از همزه الف نباشد  براي تنوين نصب نياز به پايه الف مي باشد مانند سوءاً .  جزءاً . لؤ لؤاً 3-    جائيكه حرف آخر كلمه الف مقصوره ( ياء آخر كلمه كه  قبلش مفتوح باشد بصداي ( ا ) خوانده مي شود) باشد مانند  هديً . مولي ً . مسّميً 4-    جائيكه حرف آخر كلمه همزه باشد و طبق قواعد همزه،  روي پايه الف قرار گرفته باشد مانند خَطَأًً ( تا در نوشتن دو  الف پهلوي هم نباشند ) كه در اين چها مورد براي تنوين ن  نصب پايه الف اضافه نمي شود و در حالت وقف بصداي ( ا )  تلفظ مي شود مگر در مورد اول كه ( هْ ) تلفظ مي شود. رمز جديد در تنوين : هرگاه تنوين به اين صورت نوشته شود  نشانه اظهار آنست و اگر به اين صورت   َ َ        ُ ُ  نوشته  شود نشانه عدم اظهار است و اگر بجاي حركت دوم تنوين( م ) گذاشته شده باشد علامت قلب است سَميِعُ م بَصيرٌ                 2- تشديد ۲-   تشديد    ّ   حرف زيراين علامت را مشدّد مي گوئيم . هرگاه دو حرف 1 : هم جنس 2: پهلوي هم اولي ساكن و دوّمي متحرّك باشد در هم ادغام مي شوند يعني اوّلي را برداشته و به جاي آن تشديد روي دوّمي قرار داده و اين تشديد علامت آن است كه اين حرف در اصل دو تا بوده و اكنون هم بايد دوبار خوانده شود اولي ساكن و دومي با صدا با اينكه اولي نوشته نشده ، كه اگر نوشته شده باشدگذاشتن تشديد روي حرف دوم  بيجاست زيرا تشديد عوض حرف ساكني است كه نوشته نشده باشد مانند مُعَلْلِم  كه نوشته مي شود مُعَلّمِ تذكّر اگر تشديد بخاطر همجنس شدن حرف آخر كلمه اي با حرف اول كلمه بعد از خود باشد ( مثل ادغام لام در حرف شمسي و نون ساكن در يرملون ) اگر چه حرف ساكنحذف نشده باشد ادغام و تشديد صحيح است بشرط آنكه سكون روي حرف اول نوشته نشده باشد چون تشديد عوض سكون است پس با وجود سكون روي حرف اول، تشديد روي حرف دوم غلط است . اكنون بايد دانست كه از 28 حرف الفباي عربي ( ت ث د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ل ن ) شمسي هستند يعني هرگاه    ( اَلْ ) بر سر كلمه اي كه حرف اول آن يكي از اين حروف باشد(ل ) خوانده نشده و حرف شمسي بصورت مشدّد تلفظ مي شود مانند اَلصَلَوة – اَلصَّلَوة .   1- سكون 1-  سكون و شکلهای آن   ˆ   ‍°   حرفي كه اين علامت داشته باشد ساكن گويند علامت سكون و جزم در نوشتن يكي است اما جزم مخصوص حرف آخر فعل بوده و عامل مي خواهد و عارضي است مانند الم يعلمْ ولي سكون بدون عامل بوده و ثابت است . معني سكون آنست كه حرف زير آن خوانده مي شود اما به كمك حركت حرف قبل از خود و بتنهائي قابل تلفظ نيست و حتماً در بخش حرف قبل از خود قرار گرفته و به همين جهت سكون را علامت مي گوئيم در مقابل صدا پس سكون = بيصدائي مانند مِنْ لَيْل نَجْم و در بعضي قرآنها اصلاً علامت سكون را ننوشته زيرا خود بي علامت بودن يعني ساكن . بخش دوّم  علامتها    عبارتند از:   سكون – تشديد – تنوين - مد     كوتاه شدن صداهاي كشيده هرگاه صداي كشيده در آخر كلمه برخورد كند به كلمه اي كه  حرف اول آن ساكن يا مشدّد باشد به صداي كوتاه تبديل مي شود كه در نتيجه حروف (واي ) بدون مصرف بوده فقط در مورد فصل دو كلمه بكار مي آيد مانند: وَ امْتَازُوالْيَوْمَ اَيَُّهََا الْمُجْرِمُونَ وَفِي السَّمَاءِ  لَقُواالّذِينَ و براي حفظ اصل كلمه نوشته مي شود.     + كشيده شدن صداهاي كوتاه هرگاه پس از حرف مفتوح ( فتحه دار ) يكي از حروف ( و - ا - ي ) بدون  صدا و علامت قرار گرفته باشد صداي كوتاه فتحه تبديل به صداي  كشيده ( ٰا ) مي شود مانند لَهَا = لَهٰا  . لَنَا = لَنٰا. هَدَي= هَديٰ . عَلَي  = عَليٰ . صَلَوه = صَلوٰه . حَيَوه = حَيوٰه . كه به هر دو شكل نوشتن  صحيح  است و اكثر قرآن هاي چاپ كشورهاي عربي به شكل اول  نوشته اند . و بايد دانست كه اگر به شكل اول نوشته شود فتحه روي  خود حرف بايد گذاشته شود و اگر به شكل دوم نوشته شود صداي  كشيده روي حروف ( و – ا – ي ) گذاشته مي شود.  زيرا اين حروف سبب كشيده شدن صداي فتحه شده اند و در اين صورت  اينها ديگر حروف نيستند بلكه كمك صدا هستند و به همين جهت  صداي كشيده روي آنها قرار مي گيرد مگر آنكه حروف ( و ا ي ) از كلمه  حذف شده باشند كه در اين مورد صداي كشيده روي خود حرف مفتوح  گذاشته مي شود مانند رَحْمٰنِ  . ذٰلِكَ  . هٰرُِوَن . خَلَقْنٰهُ . استثناء – كلمه (اَنَا) با آنكه پس از فتحه الف واقع شده به صداي  كشيده خوانده نمي شود و ضمير است. و هر گاه پس از كسره حرف ( يـ - ي ) بدون صدا و علامت باشد صداي  كوتاه كسره به صداي كشيده ( اي ) تبديل مي گردد مانند : فِي –  في . بِيعَ = بيعَ . مَوَازِينُ = مََوازينُ. و هر گاه پس از ضمه ( واو ) بدون علامت و صدا آمده باشد به صداي  كشيده (اُو ) تبديل مي گردد مانند مَنَعُوا . مُنَافِقُونَ . يَقُولُوا . جَاءُوا .  توضيح اينكه حروف ( واي ) را مقيّد مي كنيم كه صدا و علامت نداشته  تا موجب كشيده شدن صداهاي كوتاه شوند بخاطر آنكه اگر خود حروف  ( واي ) صدا يا علامتي داشته باشند حرف به حساب مي آيند و  خودشان خوانده مي شوند و جنبه كمك صدا را نخواهند داشت مانند  بَيْع . شَيْئ . بخش اول – صداها صدا ها عبارتند از:    ۱- صداهاي كوتاه (اصلي )     (    َ   ِ    ُ    )    فتحه  كسره  ضمه  مانند ضَرَب َ . كَتَبَ . قُتِلَ . صَعِقَ . سُبُلِ علت اينكه اينها را صدا مي گويند آنست كه حروف و كلمات  در قرآن بدون اينها  يا اصلاً خوانده نمي شوند مثل حروف  ( والي ) و يا به فاميل خوانده مي شوند مثل حروف مقطّعه كه  بعداً توضيح داده مي شود. ۲- صداهاي بلند ( كشيده )     (    ٰا     اې    او  )   كه اين سه فرعي هستند زيرا از كشيده شدن صداهاي كوتاه  بوجود مي آيند .   بسم الله الرحمن الرحيم  اَلْحَمدُلِلّهِ الَّذِي اَنْْزَلَ القُرآنُ عَلَي رَسُولِهِ الْمُصْطَفَي هِدَايَهً لِلنَّاسِ  وَ تَزكِيهً لِلنُّفُوسِ وَ شِفَاءً لِمَا فِي الصُّدُورِ فِي لَوْحٍ مَحفُوظٍ لَاَيَمَسُّهُ  اِلّا المُطَهَّرُونَ اين نوشته مختصري است درباره قواعد و قرائت و تجويد قرآن  براي قرائت صحيح قرآن چهار چيز را بايد شناخت :   1- صداها  2- علامتها  3- قاعده ها  4- رمزها  
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 7:0 ] [ علیرضا جعفری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به نام آفریدگار بینش و دانش و محبت

امسال من به کلاس چهارم اومدم واین وب را باکمک پدرم تهیه کرده ام به امید خدا امسال را هم
با موفقیت سپری خواهم کرد
امکانات وب